تبليغاتX
به وبلاگ عاشقانه خوش آمدید JavaScript Codes
به وبلاگ عاشقانه خوش آمدید
عاشقانه فرهاد کوه کن
به پایان آمدیم دفتر حکایت همچنان باقیست یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 23:30


سلام گرم و صمیمانه ما را پذیرا باشید

جا داره از همه دوستانی که همرا ما بودند و ما رو با "نظرات" ایمیلها " ی گرم و سازندشون یاری کردند

تقدیر و تشکر کنم

امیدوارم بازم ما رو یاری کنید البته این دفعه خیلی به" نظرات " پیشنهاها" انتقادها"ی شما نیاز دارم

یه موضوعی رو در این پست آخر اعتراف میکنم :

اگه شما به اسم سایت دقت کرده باشید اسم سایت فرهاد آرتیس نامگذاری شده : در آغاز قرار بود این سایت رو برای آموزش "فیلمسازی " داستانهای کوتاه " خاطرات کوتاه و عبرت آموز " عکسهایی از هنرمندان ووووووووووووووووووو
ولی قسمت این شد که اول یه وبلاگ عاشقانه بزنیم تا چند تا دوست خوب پیدا کنیم و ببینیم کسی از وبلاگ ما دیدن میکنه یا نه ولی حالا که ما رو یاری کردید بازم تحملمون کنید و از این به بعد به جای اومدن به این وبلاگ به سایت جدید م بیاید و ما رو دوباره با نظرات گرم خودتون شرمنده بکنید

اینم سایت فیلمسازی من که امیدوارم ما رو همراهی کنید مثل همیشه********************


http://filmsazan-javan.blogfa.com


با یاد و نام خدا به پایان میرسانم این وبلاگ رو
از همینجا از همتون خداحافظی میکنم
یا علی و به امید دیدار

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

شوخی یا حال گیری با خانم ها و چند فلش برای دوستان دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 14:19

 روشهای مبارزه با بحران بی شوهری

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .


۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (س ان س ور ) می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین

 

روش متوقف کردن غر زدن خانمها

 

ببخشید خانمهای محترمه فقط یه شوخی بود از ما دلگیر نشید

منتظر نظرات گرم شما هستم

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

عاشقان تنهایند دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 1:37
سلام بر عاشقان

سلام به آنانکه مارا یاری میکنند

امیدوارم مارو با نظرات سازندتون یاری کنید

این عکسها و نوشته های عاشقانه تقدیم شما :

 

 اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت

 

 اين منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت

 

 تو ببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

 

اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سياهم

 

اگه عاشقي به درد . چه کسي آن درد رو نديده

 

تو بگو کدوم عاشق . رنج دوري نکشيده

 

اگه عاشقي گناه . ما همه غرق گناهيم

 

ميون اين همه آدم . يه غريب و بي پناهيم

 

 تو ببين به جرم عشقت . پر پروازم بستند

 

تو نديدي من مغرور چه بي صدا شکستم

 

چه بگم وقتي که عاشق . زخمي تيغ هلاکه

 

 همه بال و پر زدن هاش رقص مرگي روي خاک 

 

غروب عاشقان رنگش طلاییست

اگر چه آخرش مرگ و جداییست

دوستت دارم بيشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست می داری!

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تكه ابرهای سفيدی كه در اوج آسمان آبی در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مراميخواهی!

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!

فرشتگات هم عاشقن

د فرشتگان هم عاشقند

 

 

دنیای فردا

 

ما را به حال خود بگذارید

چون گرفته ترین لحظه های بارانی
دلم گرفته برایم غزل نمیخوانی؟
تو را به پاکی آیینه ها قسم ای سبز
مرا رها کن از این ورطه ی پریشانی
در این دوبارهی غم این هجوم زرد رکود
من ان شکسته ترینم مگر نمی دانی
اگر به وسعت دریا دلم جسارت داشت
اگر اسیر نبودم به دست ویرانی
ولی تمام وجودم به زرد خو کرده
ولی گرفته دلم چون هوای بارانی

 

این گل برای تو

کاش می شد همیشه با هم بودیم و همدیگر رو تنها نمیذاشتیم

 فدای همگی  به امید آنکه همه عاشقان به عشقشان برسند

این بوسه های تقدیم تو باد و از همین جا میبوسمت

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه پنجم اسفند 1385 11:39
       

    

    

      

   

     

  

  

تقدیم به تمام عاشقان هندی

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 17:0

هميشه چنين بوده است

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني.   پيش از آنکه  تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي  مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي 

ميخواستم اسمتو روی سينم خالکوبی کنم اما ترسيدم صدای قلبم تو رو اذيت کنه.. 

گل

دست هايم بوي گل مي داد،مرا به جرم چيدن گل گرفتند.اما هيچ کس نپرسيد شايد من گل کاشته باشم.

کلاس درس

 عشق از ديدگاه معلمين

 دبير زيست:عشق مرضي است كه ميكروب آن از راه چشم وارد بدن مي شود.

دبير شيمي : عشق تنها اسيدي است كه در قلب اثر دارد.

دبير ديني : عشق يك مو هبت الهي است كه خداوند بر بندگانش

هديه كرده است

 دبير رياضي : نسيت عشق به بدن مثل نسبت خون به بدن است.

 دبير ادبيات : عشق بايد مثل عشق ليلي و مجنون باشد.

دبير ورزش : عشق يك توپ فوتبال است كه به دروازه هر قلبي اثابت

مي كند

          

اسمتو گذاشتم گل ترسيدم پژمرده بشی گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کنی گذاشتم جونم که اگه خدايی نکرده رفتی منم برم .

                                              

عاشق و معشوق

معشوقي از عاشقش پرسيد...من قشنگم؟  عاشق جواب داد ...نه .  پرسيد ... دلش ميخواد  با اون باشه؟   باز جواب داد ... نه .  ....اگه ترکد کنم گريه ميکني؟ ....  نه  .  معشوق با چشمان پر از اشک  مي خواست عاشق رو ترک کنه  که اون دست معشوق رو گرفت و گفت:   تو قشنگ نيستی بلکه زيبايي  ... من نميخوام با تو باشم  من نياز دارم با تو باشم ... اگه بري گريه نمي کنم  ... ميميرم   

يه روز عشق و ديوانگی و محبت و فضولی و....  داشتن قايم موشک بازی می کردند تا نوبت به ديونگی رسيد  همه رو پيدا کرد اما هرچی گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد که عشق پشت يک بوته گل سرخ قايم شده وديونگی رو خبر کرد و اونم يک خار بزرگ برداشت و تو بوته گل سرخ فرو کرد صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديونگی که خودشو مقصر ميدونست تصميم گرفت هميشه عشقو همراهی کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ معشوقش ميره بدی های اونو نمی بينه و ديونگی هميشه کنارشه . 

love

love       L  ( living with happiness)

                

 

                   (زندگی با شادی)

 

 

             O  (only with him/her)

   

 

                     (فقط با او)

 

 

             V ( value of manakind)

 

 

                  ( ارزش بشرییت)

 

 

              E ( energy of life)

 

 

                    ( انرژی زندگی)

 

توی دنيا اگه قرار بود جای چيزی باشم .  دوست داشتم جای اشک رو

صورت تو باشم تو چشمات متولد شم . رو پلکات جون بگيرم رو

گونه ات جاری شم . رو لبات بميرم . 

دروغ

می بخشيد از اينکه چند روز نبودم

اي کاش سه کلمه غرور، عشق و دروغ وجود نداشت تا

 آدمها مجبور نمي شدند به خاطر غرور در مورد عشقشان

دروغ بگويند.

                                 

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

دوستانه یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 16:19

وقتی معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش، اما از وقتی تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتش ديدنه تو.... شوقه با تو بودن....و اندوهه بی تو بودن!!!
 يكرنگ تر از تخم مرغ نديدم ، آنهم شكست و دورنگي اش پيدا شد

 

 داشتم با ماشينم مي رفتم سر كار كه موبايلم زنگ خورد گفتم بفرماييد الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمي يه فوت كن اگه ميخواي با من دوست بشي دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتي يه فوت كن اگه خوشگلي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد .
 گفتم اگه اهل قرار نيستي يه فوت كن اگه هستي دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا ميخوام برم رستوران شانديز اگه ساعت دوازده نميتوني بياي يه فوت كن اگه ميتوني بياي دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالي گوشي رو قطع كردم فردا صبح حسابي بخودم رسيدم بهترين لباسمو پوشيدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمي گنجيدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در ميومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار مياي خونه؟ اگه نمياي يه فوت كن اگه مياي دوتا فوت كن


ما که رفتيم تو بمون با هر کي که دوسش داري با اوني که پنهوني سر روي شونش مي ذاري ما که رفتيم ولي اين رسم وفا داري نبود قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود ما که رفتيم ولي خوب موندي سر قول و قرار خوب رها کردي دستامو تو اول بهار ما که رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد ميدونم چند روز ديگه مي شنوم جدا شديد 

 براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين

اگه دبير رياضی بودم ثابت ميکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم ميگزرد.......اگر دبير شيمی بودم نام تو را در قلبم پخش ميکردم تا محلول با محبت شود....... اگر دبير دينی بودم ميدونستم که بعد از خدا تو را ميپرستم ......اگر دبير جغرافی بودم ميدونستم که خوش آب و هوا ترين منطقه آغوش گرم توست......و اگر دبير زبان بودم با زبان بی زبانی ميگفتم `You love I` 


 ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد پشت خط مادرش بود پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي. فقط خواستم بگويم تولدت مبارک پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد صبح سراغ مادرش رفت وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود


anita akbary: نگو بار گران بوديمو رفتيم .*. نگو نامهربون بوديمو رفتيم .*. آخه اينها دليل محکمي نيست.*. بگو با ديگران بوديم و رفتيم


anita akbary: jeddan age befahmi yeki ke aslan fekresho nemikoni hamishe dooset dashte va vaghti ON mishodi az khejalat off mishode va hich vaght nato0neste hatta behet pm bede ...va hamishe montazare sedaye zange pm e to boode chi kar mikoni??? age oon vaghean natoone behet bege DOOSET DARAM chi??? pas ino be hameye listet send kon ta oon adame khejalati ....behet pm bede DOSET DARAM


anita akbary: sham misozado parvaneh be dorash hame shab.......man ke misozamo parvane nadaram che konam

 ادامه دارد......................................


....................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

چند نوشته از یه دوست خوب همشهری پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 11:4
اي كاش اگه كسي به دلمون پا گذاشت ديگه دلمونو تنها نميذاشت ...!!! اي كاش اگه يه روزي دلمونو تنها گذاشت رد پاشو رو دلمون جا نميذاشت ...

عشق رو دو نفر مي سازن يكي عاشق ديگري معشوق.ولي اگه اولي نباشه دومي معنايي نداره.خوش به حال كسي كه مي تونه اولي باشه تا اين حس قشنگ(عشق) به وجود بياد

پرسيدم : عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته

 
من نشاني از تو ندارم ..... اما نشاني ام را براي تو مينويسم در عصرهاي انتظار به حوالي بي کسي قدم بگذار خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو ... کلبه ي غريبي ام را پيدا کن کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام .. در کلبه را باز کن ... به سراغ بغض خيس پنجره برو حرير غمش را کنار بزن مرا خواهي ديد با بغضي کويري که غرق عصاره انتظار است پشت ديوار دردهايم نشسته ام ... 

 زندگي سه چير بيش نيست: اولي: به اجبار به دنيا اومدن، دومي: با غم زيستن، سومي‌: با آرزو مردن

 

وقتي مي بخشيد از صميم قلب ببخشيد بخشش نيمه به هيچ وجه بخشش محسوب نميشود و دامنه لطفش فرد بخشنده و شخص بخشيده شده را در بر نميگيرد

هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد

باز هم منتظر نوشته های قشنگتون هستم همشهری

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

جمعه نوزدهم آبان 1385 15:56
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت 

                                                          به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

خمیر خاک آدم را سرشتند

                                                     چو بر میخاست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز می زد 

                                                            ز بس بیچاره مریم یا علی گفت

علی را ضربتی کاری نمی کرد

                                                              گمانم ابن ملجم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده می شد

                                                             یقین آنجا علی هم یا علی گفت

یاد من باش

رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم

                                                    بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم

یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم

                                           غیر تو که دوری از من دل به هیچ کس نبستم

هم ترانه یاد من باش

                        بی بهانه یاد من باش

                                              وقت بیداری مهتاب

                                                                  عاشقانه یاد من باش


 عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نميپرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

 

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه پانزدهم آبان 1385 15:34
 

 وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد

 خوشبختي داشتن دوست داشتنيها نيست! دوست داشتن داشتنيهاست

 يافتن دوستان خوب سخت است ،سخت تر از آن ترک آنهاست، فراموش کردنشان غير ممکن است

 يك روز مي بوسمت ! فوقش خدا مرا مي برد جهنم ! فوقش مي شوم ابليس ! آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ، جهنمي مي شوي ! جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم ! واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند

 زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ..... هيچ وقت دل به کسي نبند چون اين دنيا اين قدر کوچيکه که توش دو تا دل کنار هم جا نميشه ... اگر هم دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اين قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني .... هر وقت احساس کردي در اوج قدرتي به حباب فکر کن.... بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كني...

بدترين درداين نيست که عشقت بميره بدترين درداين نيست که به اوني که دوسش داري نرسي بدترين درداين نيست که عشقت بهت ناروبزنه بدترين درداينم نيست که عاشق يکي باشي واونم ندونه بدترين درداينه که يکي بميره اونوقت بدوني دوستت داشته

 خــــدایا: سایبانی از جنس اشک و نیاز می خواهم تا سجاده ی دلم را در آن بگسترانم و با دستان خسته قنـــوتم از تو بخواهم که بر وجود سردم نور نگاهت را بتابانی و گل های زیبای عشق و ایمان را بار دگر در من تازه گردانی....

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

یه عکس از بر و بچ تهرونی دوشنبه هشتم آبان 1385 14:45


 انسان با سه بوسه تکميل مي شود 1- بوسه مادر که با آن با يه عرصه خاکي مي گذاري 2- بوسه عشق که يک عمر با ان زندگي مي کني 3- بوسه خاک که با ان با به عرصه ابديت مي گذاري

پول نداره ، خونه نداره ، موبايل نداره ، قيافه نداره ، کامپيوتر داره ولي پول کارت اينترنت نداره ، همه جا پياده ميره آخه ماشين نداره ، جوک زياد ميگه ولي اصلا خنده نداره ، خيلي وراجي ميکنه ولي منو که مي بينه زبون نداره ، آهنگ زياد ميخونه ولي صدا نداره ، ميگه منو دوست داره ولي دوسم نداره ، يه زماني منو داشت ولي حالا منم نداره ، هنوز دوسش دارم ولي لياقت نداره ، همه ي اينا دروغ بود هيچکدوم حقيقت نداره ، چون دل من کسي رو به جز تو دوست نداره ($)


 ميدوني چرا ستاره ها از آسمون به زمين مي افتن ؟ آخه اونا همه مثل من ميخوان به تو برسن

 
چقدر خوبه که آدم یکی رو دوست داشته باشه نه بخاطر اینکه نیازش رو بر طر کنه نه بخاطر اینکه کس دیگری رو نداره نه بخاطر اینکه تنهاست و نه از روی اجبار بلکه بخاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشته شدن رو داره

farhad_19992005     این هم ایدی من تو یاهو مسنجر 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

تفاوت ها............ جمعه بیست و هشتم مهر 1385 16:17
 

طنز
 حقیقت دانشگاه ازدید دختر و پسرها {طنز}

 

اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .

اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .

حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه.

ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:

* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.

* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.

* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.

* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم).

* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره.
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...

حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

واما..............

تفاوت بيرون رفتن پسر با بيرون رفتن دختر

 * دختر تا مانتوی تنگ و آرایش نکنه عمرا بیرون بره ولی پسر با یه شلوار کردی و زیرپیراهنی هم تا دو تا چهارراه بالاتر میره .
* دختر براحتی از چهارراه رد میشه ولی کیه که به پسر راه بده .
* اگه یه دختر از کوچه رد شده باشه تا یک هفته با بوی کوچه میشه حال کرد ولی اگه پسر رد شه انگار ماشین جمع آوری زباله رد شده .
* اگه دختر موبایل داشته باشه الکی هم شده تو دستش میگیره و کلاس میذاره ولی پسر اصلا .
* اگه ۲۰ تا دختر باشن که با هم رفیق باشن در مترو و واحد هر کسی خودشو حساب میکنه ولی یه پسر همه ی دوستاش رو به علاوه بقیه حساب میکنه .

                      
.

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 11:48

 کاش مي شد عشق رو گدايي کنيم در همه خونه ها مي رفتيم و اونوقت بود که مي فهميديم کي از همه با معرفت تره و عشق رو دو دستي تقديم مي کنه به مجمع عاشقاي گدا اونوقت بود که ثابت مي شد کي عاشق واقعيه سعي کنيم عشق رو زنده نگه داريم


 اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

صداقت دختر
دخترهای امروزی این کلمات خوب حفظ می کنند

وتکرارمیکنند وپسرهای امروزی چقدر زود باورمی کنند        {جان شما}

 

 

 

 farhad

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

چند نوشته از چند دوست عاشق سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 17:53

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم                                     از طرف فرزانه

 محبوب من.........................

محبوب من تو را دوست میداشتم و باورت میکردم هما چیز را با تو می خواستم دنیا و زندگی بدون توبرایم معنایی نداشت. یک لحظه بدون تو برایم سخت و رنج آور بود که احساس میکردم دنیا به آخر رسیده محبوب من آیا تو اینها را می فهمی آیا درک میکنی آیا می دانی محبت و دوست داشتن یعنی چه؟

ای کاش میتوانستی کمی احساس داشته باشی تا بتوانی مرا درک کنی.

محبوب من منی که تمام خوبی های دنیا را برای تو میخواستم من حتی قلبم را برای همیشه به تو  هدیه داده بودم چرا با من چنین کردی.چرا در قبال این همه محبت برایم غم و غصه ایجاد کردی چرا این قدر بی احساس و بی محبت هستی آیا در سینه تو قلبی وجود ندارد که برای دیگران بتپد. پس کمی به خود بیا و فکر کن و جواب محبت را با محبت  بده.

                                                                    از طرف مریم محمدی .اهواز

  کسي ما را نمي پرسد کسي ما را نمي جويد کسي تنهايي ما را نمي گريد ! دلم در حسرت يک دوست دلم در حسرت يک بي ريايي مهربان ماندست ... کدامين يار ما را مي برد تا انتهاي باغ باراني ؟!؟ کدامين آشنا آيا به جشن چلچراغ عشق مهمان مي کند مارا ؟!؟

                                               از طرف معصومه گله

        

 خدايا ...

                     خدايا..

چرا از من اورا گرفتي كه ماتم بگيرم

                              من اين سوي دنيا  تو ان سوي دنيا

                چرا درد خود راكم بگيرم....؟

                ز روزي كه رفته .. زپيشم او نامه ننوشته

   زخاطر مگر برده او از دل ياد بگذشته

                  دريغا....... گذشته ........   گذشته   

                 خدايا همه هستيم را گرفتي  همه هستيم رو تو

         يكجا گرفتي  اگر روزي از اين قفس پربگيرم

 

                    روم سر به پايش نههم تا بميرم

           و يا زندگي را من از سر بگيرم

     خدايا چرا ؟؟؟؟؟

 در سردي كلامت انجا كه خود شكستم
مي داني در قلب خود يك جمله را نوشتم
گفتم كه عشق هر چه هست ديگر در اين قلب من
هرگز ندارد جايي حتي در اين ذهن من
بعد از ان عشق پاكم كه نثار دستات شد
ديگه نمونده عشقي چون همه فداي تو شد
ديگر اين دل تنهايم تاريك وسوت وكوره
نيست زندگي در دلم چون عشق زمن دور دوره
اي تك ستاره من در آسمان كي هستي
همه اميدم نگاه تو بود چرا چشمات روبستي
در ابتدا اين داستان با لبخندت آغاز شد
فهميدم با رفتنت غم هم با من همراه شد
وقتي دل تنهايم در خلوت خود نشست
نا اميد از دل تو هزاران بار مي شكست
ولي گفتم اي دلم چرا غمگين وخسته
احساس عشق در دليست كه ازدوري شكسته

براي آخرين بار صليبي به او دادم با تعجب پرسيد؟
ما كه ديگر همديگر را نخواهيم ديد پس اين صليب براي چيست؟
گفتم بر سر هر گوري نشاني مي گذارند تا نشانگر صاحب قبر باشد تو هم اين صليب را بر گردند بالاي قلبت بياويز تا نشانگر عشق من باشد.

بی کسی سخته
خیلی سخته توی غربت
بغضه گلوت توی خندهاشون گم میشه
نیست کسی که با تو هم صدا شه
اگر بخندی اگر گریه کنی
کسی تورو واسه خودت دوست نداره
توی غربت این غروب سرد
دنبال یاد یه اشنا
جون میدی و از تو کسی خبر نداره
کسی از این غم تو دلش نمی لرزه
اره تا ابد اره از همان اول یکی نبود
که بتونی بغض گلوت و تو صداش رها کنی
بله هرگز وجود نداشت
کسی که نگاه گرمش بدرقه اشک سردت باشه

شاید این جرات رو پیدا کردم که بگم دیگه دوست ندارم
وحالا شاید بشه از تو دل کند وگل این عشق تنهایم رو پر پر کنم
شاید بتونم چشمام رو روی تو ببندم و
با خنده بگم دیگه دوست ندارم
من میروم و
دیگه برگشتی ندارم
دیگه چشم به راهت نمی مونم و
دیگه عشقم رو پر پر نگاهت نمی کنم
تاوان این اشتباه وتاوان دل دادن به تو رو شاید پس دادم
حالا هم پر میکشم ودیگه به سرزمین تو نخواهم آمد
آره دیگه کوچی به این دیار ندارم
منی که عمری آواره خانه تو بودم حالا دیگه بی تو خوشبخت ترینم

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

باز هم یه نوشته عاشقانه از طرف دوست خوبم دریای خروشان سه شنبه هفدهم مرداد 1385 17:55
عشق يعني:

 عشق يعني گم شدن در کوي دوست

 عشق يعني هر چه در دل آرزوست

 عشق يعني يک تيمم يک نماز

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني يک تبسم يک نگاه

 عشق يعني يک تکيه گاه و جان پناه

 عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني پيش محبوبت بمير

 عشق يعني از رضايش عمر بگير

 عشق يعني زندگي را بندگي

 عشق يعني بندگي آزادگي

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

چشم هايت جمعه سیزدهم مرداد 1385 19:32
چشمهايت وقتي زيبا هستندكه اشك در انها جاري باشند

اشكهايت وقتي زيبا هستند كه براي عشق باشند

عشق وقتي زيباست كه براي تو باشند

تو هنگامي زيبا هستي كه براي من باشي

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

بوسه جمعه سیزدهم مرداد 1385 14:1
به تو گفتم اگر بوسه دهی توبه کنم

که دگر بار از این گونه خطا ها نکنم

بوسه دادی وقتی برخاست لبم از لب تو

توبه کرئم که دگر توبه بی جا نکنم

 

entrancing  

مي كنم هرشب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت ولي آهسته مي گوييم خدايا بي اثر باشد

                                                                  

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

یک نوشته از یه دوست خوب ............ سه شنبه دهم مرداد 1385 16:43

ختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش 

بياد نانازيم

Go to fullsize image     Go to fullsize image

      

از دوست خوبم دریای خروشان تشکر میکنم به خاطر فرستادن این نوشته

باز هم منتظر نوشته های عاشقانه شما هستم و براتون ارزوی موفقیت میکنم

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

یه شعله شکسته ام.......... شنبه هفتم مرداد 1385 17:51

یه شعله شکسته ام                          یه شمع رو به بادم

بسته از این زمونه                               فریاد گریه دارم

شده فضای سینه                              سیه چو روزگارم

از همه دل بریدم                                 دل به کسی ندادم

  

گریه نکن که اشکات بدجور خرابم میکنه

 

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

چند عکس برا دوستای عاشق چهارشنبه چهارم مرداد 1385 19:40
 

        

 

      دوستت دارم بی نهایت / با صداقت / تا قیامت           

     تولدم مبارک

 

 

امید وارم به همگی خوش بگذره

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

عکس چهارشنبه چهارم مرداد 1385 19:27
کاشکی همه بدونن که عشق اومدنییه نه آموختنی ولی...

بعضیها فکر میکنن عشق رو باید آموخت

نوشته شده توسط فرهاد عاشق | موضوع: | لينک ثابت |

چشم انتظار چهارشنبه چهارم مرداد 1385 19:10
اهای عاشقا اگر کسی رو واقعا دوستش دارین و دوستتون داره رو هیچوقت اينجوري چشم انتظار نذارید